عشق مامی ایلیا جونیعشق مامی ایلیا جونی، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 27 روز سن داره

عاشقانه آرام من و تو...

فقط دو روز مونده عشق مادر ...

  همیشه وقتی یکی ازم می‌پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ می‌گفتم... . ولی تو رو میدونی چند تا دوست دارم؟  یکی!!! می‌دونی چرا؟ چون قوی‌ترین و بزرگ‌ترین عددیه که می‌شناسم... .  دقت کردی که قشنگ‌ترین و عزیزترین چیزای دنیا همیشه یکی هستن؟؟؟ ماه یکیه... .  خورشید یکیه... .  زمین یکیه... . خدا یکیه... . مادر یکیه... . پدر یکیه... .  تو هم یکی هستی... . وسعت عشق من به تو هم یکیه... . پس اینو بدون از الآن و تا همیشه یکی دوستت دارم... .    فقط 2 روز تا 2 سالگیت مونده عشق مادر     این چند وق...
27 ارديبهشت 1392

پدرم معلم است ولی من دوستش دارم....

  وقتی پدر ادم معلم باشد دنیای ادم رنگش متفاوت است با زمانیکه پدر ادم تاجر باشد.   پدرم حقوق بخور و نمیری داشت ولی حلال. نمیدانم چگونه است که بچه های فرهنگیان همیشه قناعت را پیشه میکنند.حتی به یاد نمی آورم که در کودکی گفته باشم که من فلان چیز را میخواهم.اصلا نمیدانم چطور بود که دلمان بهانه ی چیزی را نمیگرفت که ما دادو فریاد راه بیندازیم و پا بر زمین بکوبیم و عرصه را بر پدر و مادرمان تنگ کنیم.   پدر من  معلم ست سروکارش با چه کسانی است؟ بچه هایی که نمیتواند دماغش را بالا بکشد و همونجور آویزان وارد کلاس میشود آخر سر معلمان حلوا حلوایشان میکنند. پدرم استاد خوبی هم میتوانست بشود....
14 ارديبهشت 1392

در مورد اسمم :(

همونطوری که همه دوستای خوبم میدونید و تو قسمت نویسندگان وبلاگ هست، اسم من متین هستش، قبلتر ها متین اسم مشترک بین پسر و دختر بود ولی الان یه چند سالی میشه که دیگه فقط اسم پسره و به دخترا شناسنامه نمیدن. من متولد مرداد 63 هستم و تو رشت (تهران یا شهرهای دیگه رو نمیدونم)، تو هم سن و سالای خودم (3 یا 4 سال بزرگتر یا کوچکتر) تو دخترها این اسم و زیاد دیدم، اینارو گفتم برای اینکه از روزی که این وب و ساختم زیاد پیام توهین امیز داشتم و بهم گفتن دروغگو هستم و یا پسرم و دارم همه رو سر کار میذارم و از این قبیل پیامها، که همچنان ادامه داره من تو وب ایلیا زیاد عکس از خودم و همسرم با ایلیا گذاشتم که یک سری از عکس ها بازه و همه میتونن ببینن (تو موض...
5 اسفند 1391

بارش باران در تهران...

چند روز بود که اسمان دوباره با ما اشتی کرده بود... و بارانش را بر ما ارزانی داشته بود...   چقدر دلم برای باران تنگ شده بود...   چقدر دلم میخواست شبها که میخوابم صدای ریزش ان را بشنوم...   و صبح ها با نوای آرامش بخشش بیدار شوم...   ♥خدایا این رحمتت را هیچگاه از ما دریغ مدار♥   ...
11 بهمن 1391

آرزویم این است....

   آرزویم این است   نرود اشک در چشم تو هرگز   مگر از شوق زیاد   نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز   و به اندازه هر روز تو عاشق باشی   عاشق آنکه تورا میخواهد   وبه لبخند تو از خویش رها میگردد       عشق یعنی: تو... پسرم ...
9 بهمن 1391